اینجا مهرگان است ! صدای جمهوری فرزانگانی 3/2!

سلام به همه. این وبلاگی که مشاهده میکنید متعلق به بچه های یک کلاس سوم راهنمایی(3/2) از یه مدرسه ی سمپادی بود که الان رفتن دبیرستان. ما سعی می کنیم در رابطه با هر مسئله ای مطلب بزاریم. ولی شما باید با نظر گذاشتن به ما بگید که چه جور مطلبایی دوست دارید.

بی تو مهتاب شبی مدرن!
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٤  

هیچ فکر کردین که اگر زنده یاد آقا فریدون خان مشیری میخواست اون شعرمعروف و محبوب « بی تو مهتاب شبی....» رو امروزه بگه ،چطوری میگفت؟

بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم . دنبال ID ی تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم
شدم آن User دیوانه که بودم
وسط صفحه Room , Desktop یاد تو درخشید
Ding صد پنجره پیچید
شکلکی زرد بخندید
یادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتیم
Room گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم
لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم
تو و Yahoo و Ding و دنگ
همه دلداده به یک Talk بد آهنگ
Windows و Hard و Mother Board
آریا دست برآورده به Keyboard
تو همه راز جهان ریخته در طرز سلامت
من بدنبال معنای کلامت
یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این Room نظر کن
Chat آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است
باش فردا که PM ات با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این Log Out , Room کن
باز گفتم حذر از Chat ندانم
ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد
مثل Spam تو Inbox تو نشستم
تو Delet کردی ولی من نرمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو یک Hacker و من User مستم
تا به دام تو درافتم Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودی . نرمیدم . نگسستم
..........
Room ی از پایه فرو ریخت
Hacker ی Ignor تلخی زد و بگریخت
Hard بر مهر تو خندید
PC از عشق تو هنگید
..........
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم
نگرفتی دگر از User آزرده خبر هم
نکنی دگر از آن Room گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن Room گذشتم


 
 
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٤  

این مطلبا مال سایت طنزایرانه! گفتم باحاله بزارم...!

-- مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملا کرد

و گفت:خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای و همه تو را دست می اندازند در صورتیکه من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم.

ملا گفت : ایا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟

دانشمند گفت :اتقاقا چرا؟

ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم الاغ من بوده است!

-- ملانصرالدین همیشه اشتباه میکرد :
 ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند.

دو سکه به او نشان می‌دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره.

اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد.

هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد.

تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد.

در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار.

اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند.

ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن‌هایم.

شما نمی‌دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده‌ام

-- دو حکایت جالب از عبید زاکانی :

شیطان را پرسیدند که کدام طایفه را دوست داری؟

گفت: دلالان را.

گفتند: چرا؟

گفت: از بهر آنکه من به سخن دروغ از ایشان خرسند بودم،

ایشان سوگند دروغ نیز بدان افزودند.

*********************

شخصی تیری به مرغی انداخت، خطا کرد.

رفیقش گفت: (( احسنت)) .

تیرانداز برآشفت که مرا ریشخند می کنی؟

گفت: (( می گویم احسنت،اما به مرغ)).


 
اندر احوالات عادل فردوسی پور
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۸  

این مطلب هم از سایت 4joke برداشته شده!!


آن عادل فوتبال، آن دوستدار قیل و قال، آن بیدار دوشنبه شبها، آن آورنده خنده به لبها، آن برپاکننده دعوا، آن خورنده حلوا، آن رفیق فاب فنایی و حاجرضایی،

آن درگیر با علی دایی، آن زاده شهرآرا، آن گزارشگر لالیگا، آن اصالتاً اهل رفسنجان، آن آکل خورشت فسنجان، آن نودش پر از حاشیه، آن پخشکننده تصاویر ماضیه، آن برگزارکننده مسابقات، آن پرکننده جیب

مخابرات، آن مظهر مسابقات اسام اسی، آن نتایجش همیشه هفتاد به سی، آن تکرارکننده تصاویر آهسته، آن داعی داوران شایسته، آن جویای اساماس پیر و جوان، آن به دنبال سوتی داوران، آن مفسر

جام جهانی، آن رقیب علیفر و خیابانی، مایه افتخار اهل گزارش و سرآمد مچگیری در ورزش، عادل فردوسی پور ـ انارالله برهانه ـ مؤثر در فوتبال و سمبل جنجال بود.

ابتدای کار او آن بود که در ایام صباوت هر کجا گلکوچک به راه بود پس او هم در آن بود و به کار گزارش مشغول بود. پس به دانشگاه شریف افتاد و مدرک صنایع بگرفت و آن بر در کوزه نهاد و عزم همی کرد تا

شمایلش از جامجم نبیند بر جای ننشیند. از کرامات شیخنا این بود که سنش به بیست نرسیده به محضر شیخ اردشیر لارودی رسید که مطبوعه ابرار ورزشی داشت پس گفت: ?خواهم که قلم زنم?. شیخ

لارود گفت: ?چه در چنته داری؟? گفت: ?ترجمه بلدم و هرچه خارجی و انجلیزی باشد به فارسی تبدیل توانم کرد.? پس گفت: ?بنویس? و شیخ ما به ترجمه افتاد و این از کرامات بود. آوردهاند هر روز به در

جامجم همی رفت برای تست و او را میزدند و میراندند تا پیری فرزانه بر او ظاهر گشت و حال پرسید. فرمود: ?اگر داخل شوم برنامهای سازم که نظیر آن نباشد.? پس پیر، دلش بسوخت و او را وارد همی

کرد. نقل است در ابتدا تفسیر تنیس و فوتسال میگفت تا اینکه پخش فوتبال فراوان شد و نوبت به شیخنا هم رسید. آوردهاند شیخنا چنان در امور خفیه و خصوصی فوتبال متبحر بود که شماره کفش عمه

گری نویل را از بَر بود و این پایه از بلاغت، فکها را بیانداخت. و از کرامات او این بود که برنامهای راه انداخت که صد نبود اما نود بود و در آن صغیر و کبیر فوتبال را مینواخت و خلق را تا سحر پای جعبه مینشاند

با چشمان پُفکرده، و آوردهاند هیچ چیزی برای او جذابتر از این نبود که اهالی فوتبال را به جان هم اندازد و خود در گوشهای به خنده مشغول گردد و از کرامات او نقل است که شبی نبود که نودش پخش شود جز آنکه میلیونها اساماس به سویش دوان شود و پاسخ نظرسنجیها به سویش روان.
از وی جملات عالی نقل است؛ گفت: ?الجنجالالشغلی ـ ترجمه: جنجال کسب و کار من است? و گفت: ?خداحافظ جام جهانی، خداحافظ برانکو? و گفت: ?وات ایز هی دواینگ دیس پلیر ـ ترجمه: چه میکند

این بازیکن? و گفت: ?عجب گلنزنی شده این بازیکن? و گفت: ?چه بازی دراماتیکی شده این بازی?.

و در آخر کار او آوردهاند که چون عزرائیل برای قبض روحش وارد گشت، گفت: ?یه بار دیگه صحنه رو تکرار کن ببینم خطا بوده یا نه!?


کلمات کلیدی: عادل فردوسی پور ،فوتبال ،طنز ،4joke
 
شعر طنز!
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۸  

خب درسته که این مطلب یکم قدیمیه اما شعر قشنگی بود ! ارزش گذاشتن را داره!! این شعر از سایت 4joke بداشته شده!


توی یک کلاس خلوت --------------------- دو تا دانشجو اسیرن
دو تا بد شانس، دو تا تنها ---------------- یکیشون تو یکیشون من
قلب استاد مثل سنگه -------------------- سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بی صدایی ----------------------- به لبای خستۀ ما
چشم استاد شده خیره ------------------ مراقب آخرِ گیره
ناز از ترس نگاشون ----------------------- کم کَمَک داره می‌میره
نمی‌تونیم که بجنبیم--------------------- پیش این استاد کافر
10 گرفتن من و تو ------------------------- قصه هست قصّۀ آخر
همیشه فاصله بوده ----------------------- بین برگای من و تو
با همین تلخی گذشته ------------------- امتحانای من و تو
راه دوری بین ما نیس --------------------- اما باز اینم زیاده
تنها امید من و تو ------------------------- این مراقب جواده
کاش می‌شد برگه عوض کرد ------------- کاش می‌شد تقلّبی کرد
کاش می‌شد از جایی دید زد ------------- روی برگ خود کپی کرد
ما باید با هم بشینیم --------------------- اگه می‌خوایم که نیفتیم
واسه ما جدایی مرگه --------------------- تا جدا بشیم می‌افتیم
کاشکی جاهامون عوض بشه ------------ من و تو با هم بشینیم
توی یک فرصت ویژه ----------------------- برگای همو ببینیم
شاید اون‌جا واسۀ ما ---------------------- دیگه گیر بازار نباشه
خیلی خوبه اگه با ما ---------------------- جاسوس و رادار نباشه
این‌جای شعر که رسیدم ------------------ از نوشتن دست کشیدم
سرمو بالا اُوردم --------------------------- یهو مراقبو دیدم
بجای حلِ مسائل ------------------------- این اراجیفو نوشتی
راستی خوی شد که به سرعت ---------- از توی خواب پریدم
چونکه از ترس مراقب --------------------- خودمو قهوه‌ای دیدم
کاش می‌شد حتی توی خواب ----------- من و تو یک 10 بگیریم
اون وقت از خوشحالی محض ------------- تو آغوش هم بمیریم


کلمات کلیدی: شعر طنز ،امتحان ،طنز ،4joke
 
سمپادی ها
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٦  

سمپادی ها به پا خیزید!

 

البته من خودم خیلی موافق نیستم ولی باید انتشار میدادم به عنوان یه سمپادی! به قول دوستان : "سمپادی باغیرت، حمایت حمایت!"

برای اطلاعات بیشتر به http://www.sampadia.com/forum/index.php/topic,17327.0.html

مراجعه کنید!

این چیزها جدیدا اضافه شد و درنتیجه این برنامه کلا کنسل شد و قرار شد هیچکس نرود!! نروید لطفا!!

*ویژه سمپاد* مخالفت با برگزاری تجمعِ روزِ یک‌شنبه‌‌ی سمپادی‌ها
امروز چهارشنبه 7 بهمن ماه 1388 از طرقِ مختلفی اطلاع حاصل شد که قرار است روزِ یک‌شنبه دانش‌آموزان و دانش‌آموخته‌گان سمپاد، روبه‌روی آموزش و پرورش، تجمعی آرام داشته باشند و در بعضی از این دعوت‌ها حضورِ این بنده نیز در این تجمع قید شده بود که خلافِ واقع است.
برپاییِ چنین تجمعی در شرایطِ حاضرِ مملکت، قطعا خلافِ عقل می‌باشد و این بنده شک ندارم که بعضی از مخالفانِ جدیِ سمپاد در دولت، محرکِ این تجمع هستند.
ساده‌گی نکنیم. همه‌ی ابعادِ یک تجمع در اختیار برگزارکننده‌گان نیست. روشن است که سمپادی، عاقلانه، آرام، بدونِ شعارهای حساسیت‌برانگیز در زمان و مکانِ مقرر حاضر خواهد شد و پیشاپیش گمان می‌کند که تجمع تحتِ مدیریتِ اوست؛ اما آیا تبعاتِ این تجمع را می‌توانیم مدیریت کنیم؟
حتا اگر هیچ اتفاقی نیافتد و مخالفان، حضورِ هم‌زمان نداشته باشند، آیا نمی‌توانیم عناوینِ به شدتِ سیاسیِ اخبارِ آتی را در رسانه‌های بی‌اخلاقِ دو گروهِ سیاسی، حدس بزنیم؟ این عناوین در باطن می‌تواند مویدِ نظراتِ مخالفانِ سمپاد باشد.
یقین داشته باشیم که مخالفان، عده‌ای از همین گروهِ -به قولِ خودشان- عدالت‌طلبانِ پابرهنه را بسیج خواهند نمود تا با رفتار و گفتارِ تحریک‌آمیز، شعارهای ضدِ تبعیض و مساوات‌گرا، این تجمعِ آرام را بدل کنند به یک درگیریِ سیاسی و اولین دست‌گیری معادل خواهد بود با همان‌چیزی که مخالفان راجع به نابودی سمپاد انتظار می‌کشند.
تقاضا دارم برای ابرازِ مخالفت با رفتارهای نابخردانه‌ی مسوولانِ آموزش و پرورش، روشی دیگر را پی بگیریم. روشی از عاقلانه از جنسِ فرهنگ. دوستانِ مسلط به فضای مجازی خود به‌ترین یابنده‌گانِ این روش هستند.
فراموش نکنیم، تجمعِ خیابانی، حربه‌ی سمپادی نیست. سمپادی روش‌های بسیار موثرتری می‌شناسد که تبعات‌ش نیز تحتِ مدیریتِ خودِ او باقی خواهد ماند.
با احترام
رضا امیرخانی